کانون مهدویت دانشگاه میبد

از مجموعه کانون های بسیج دانشجویی دانشگاه میبد

کانون مهدویت دانشگاه میبد

از مجموعه کانون های بسیج دانشجویی دانشگاه میبد

کانون مهدویت دانشگاه میبد
نویسندگان

جمکرانخلاصه‌ای از زندگی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه 
‎آخرین امام شیعیان و دوازدهمین جانشین رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در سپیده‌دم جمعه، نیمه شعبان سال ۲۵۵ ه.ق. در سامرا، یکی از شهر‌های عراق، دیده به جهان گشود. پدر گرامی او، پیشوای یازدهم، امام حسن عسکری علیه‌السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانویی شایسته به نام «نرجس» بود. نام و کنیه امام زمان علیه‌السلام همان نام و کنیه پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است و لقب‌های مشهور ایشان عبارت است از: مهدی (هدایت شده‌ای که مردم را به حق می‌خواند)، قائم (قیام کننده برای حق)، منتظر( کسی که همه، در انتظار مقدم اویند)، بقیة‌الله (باقی مانده حجت‌های خدا و آخرین ذخیره او)، صاحب‌الزمان و ولی عصر (حاکم و فرمانروای یگانه زمان).


‎با‌توجه به اینکه فرمان‎روایان ستمگر عباسی به دنبال قتل آن بزرگوار بودند، ولادت آن حضرت پنهانی بود. حتی نزدیکان امام عسکری علیه‌السلام نیز از ولادت او بی‌اطلاع بودند. حکیمه خاتون عمه بزرگوار امام یازدهم که بزرگ بانوان حرم اهل‌ بیت بود، در شب نیمه شعبان و چند ساعت پیش از ولادت، از واقع‌شدن این امر بزرگ آگاه شد؛ چرا که به قدرت خدا، اثر حمل و نشانه بارداری در نرجس خاتون، دیده نمی‌شد.
‎در روایات، شمایل و اوصاف امام مهدی علیه‌السلام بیان شده است؛ از جمله: چهره‌ای گندم‎گون، پیشانی بلند، ابروان هلالی، چشمان سیاه و درشت و … او اهل عبادت و شب‌زنده‌داری،  زهد و پارسایی، صبر و بردباری، عدالت و نیکوکاری و دیگر صفات پسندیده است.
‎زندگی آن حضرت شامل سه دوره پرفراز و نشیب است:
‎• دوران اختفا: زندگی پنهانی آن حضرت که از آغاز ولادت تا شهادت پدر را شامل می‌شود. در این دوران امام حسن عسکری علیه‌السلام با نوشتن نامه و دادن عقیقه، نزدیکان و خواص را از ولادت امام مهدی علیه‌السلام آگاه کرد.[۱]
‎در این دوره، برخی افراد، به دیدار امام زمان موفق شدند. محمد‌بن‌عثمان که یکی از بزرگان شیعه است، می‌گوید: چهل نفر از شیعیان، نزد امام یازدهم گرد آمدیم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «پس از من، این، امام شما و جانشین من است. از او فرمان ببرید و بعد از من، در دین خود پراکنده نشوید که هلاک می‌شوید».[۲]  
‎• دوران غیبت: این زمان، از هنگام شهادت امام یازدهم شروع می‌شود و تا ظهور ادامه دارد. علت حقیقی غیبت آن حضرت، معلوم نیست، ولی از حکمت‌های آن، نجات از قتل و امتحان مردم است.
‎غیبت آن حضرت دو مرحله دارد:
‎۱. غیبت کوتاه‌مدت (صغرا) که از سال ۲۶۰ه.ق. (هنگام شهادت امام یازدهم) تا سال ۳۲۹ه.ق. (حدود هفتاد سال) طول کشید.  
‎مهم‌ترین ویژگی این دوره، آن است که مردم، از طریق نایبان خاص، یعنی عثمان‌بن‌سعید عمری، محمد‌بن‌عثمان‌بن‌سعید عمری، حسین‌بن‌روح و علی‌بن‌محمد سمری، با امام مهدی علیه‌السلام در ارتباط بودند و به‌وسیله آنان، سؤالات خود را می‌پرسیدند و پیام‌ها و پاسخ‌های آن حضرت را دریافت می‌کردند.[۳] در این دوره نیز برخی از ارادتمندان، موفق به دیدار امام شدند.  
‎۲. غیبت بلند‌مدت (کبرا): در آخرین روز‌های عمر نایب چهارم، امام زمان در نامه‌ای خطاب به او، خبر رحلت او را تا شش روز دیگر اعلام می‌کند. امام از او می‌خواهد که دیگر فردی را به‌عنوان نایب خاص معرفی نکند. از این زمان دوران غیبت کبرا شروع شد. امام در این دوره، عالمان و فقیهان را به‌عنوان نایبان عام به مردم معرفی کرد و از آنان خواست که در امور خود به عالمان رجوع کنند.
‎البته باید توجه داشت که هر‌چند امام در پرده غیبت قرار دارد؛ مردم همچنان از شمع وجود او بهره می‌برند. در روایت مشهور از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله[۴] و خود روایتی از امام مهدی علیه‌السلام،[۵] «امام غایب» به خورشید پشت ابر تشبیه شده است که مردم از آن بهره می‌برند.
‎در این دوران پرفراز و نشیب، مردم باید در انتظار مقدم او باشند و به وظیفه یک منتظر واقعی عمل کنند و برای ظهور، زمینه‌سازی بکنند. در این دوران برخی نیز موفق به دیدار آن عزیز شدند که نمونه آن، تشرف حاج علی بغدادی است که در کتاب مفاتیح‌الجنان ذکر شده است.
‎• دوران ظهور: این دوره، از ظهور امام عصر تا رحلت ایشان را شامل می‌شود. پس از آنکه شرایط ظهور فراهم گشت و علایم ظهور، مانند خروج سفیانی و ندای آسمانی پدیدار شد، آن یگانه دوران، در مکه ظاهر می‌شود و همراه یاران، در مسجد‌الحرام، ظهور خود را اعلام می‌دارد. پس از سیطره بر مکه و اصلاح امور، به سوی مدینه و سایر نقاط به حرکت در می‌آید و با پاک‌سازی جهان از ظلم و شرک، عدل و دین را بر این زمین خسته از سیاهی می‌گستراند. در این دوران است که زمین، خرم و آباد می‌شود و برکاتش را به مردم ارزانی می‌دارد.

‎پی‌نوشت‌ها
‎۱. کمال الدین، شیخ صدوق، ج۲، ص۴۳۲.
‎۲. همان، ص۴۳۵.
‎۳. همان، ص۵۱۶.
‎۴. همان، ج۱، ص۲۵۴.
‎۵. همان، ج۲، ص۴۸۵.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">